قهرمان ميرزا عين السلطنه
3356
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اينطور است . آنجا كه رسيدم مثل سابق خواهد بود . پس از آمدن اينجا اول وضع الموت را غيرممكن الاصلاح ديدم . بعد خبر قطع حقوق حضرت و الا رسيد و بعد آن نوشتجات قونسل كه لطف اللّه خان مأمور احترامى است . باز اميد بهار و تابستان و بعضى مكاتبات كه به طهران كردم . قوهء تحريريه و جبريه اخبارى كه از طهران افخم الدوله مىنوشت كه دبير الملك مرا خواست اينطور گفت ، قوام السلطنه امروز اين بيان را كرد مرا تا تابستان نگاه داشت . وقتى سر افتادم كه ديدم پيشوپس مرا دشمن احاطه كردهاند . حالا اگر بروم يك ننگ و بىغيرتى است اين بود ثابتقدم و با عزم محكم ايستادم ، به قوهء تحريريه و جبريه همه را جواب گفتم و امورات را اصلاح كردم . اين نيكبختى ما طولى نكشيد افراسياب خان نايب الحكومه شد باز دچار زحمات شدم تا يومنا هذا كه شرح و تفصيل آن مفصلا داده شد . گور پدر الموت حالا هرقسم هست بايد خودى قزوين برسانم ، يا حضرت و الا تمام مخارج را بدهد عيال مرا روانه كند خرج بچههاى مرا مرتبا بدهد . فرضا هم آخر سال كسر و نقصانى آمد التفات فرمايند و الّا ديوانه نشدهام در همچو جائى بمانم ، زن و بچه هم ويلان باشد . پسفردا هم تابستان باز شايد از اطراف محرك شده هنگامهاى برپا شود و مجبور به اقامت و حفظ شرف خود شوم مثل پارسال . از مسلمان و فرنگى هم تملق بگويم آخر هم نتيجه حاصل نشود ! براى اينكه اجارات خرج شش ماه را نمىدهد . گور پدر الموت و آنها كه مردم را فريب داده و حالا چهار ماه چهار ماه جواب مكتوب را نمىدهند . هرچه هم مىنويسم حضرت و الا و اللّه باللّه اين املاك املاك نمىشود ، رهن بگذار ، به فروش ، گرو بده ، ثمر نمىكند كه نمىكند . شكايت - آرزوى مرگ من بدبخت از آنجا كه به هركارى اقدام كردم نتيجهء سوء حاصل شد از طهران واماندم از اينجا هم مأيوس شدم . يك سال و نيم هم خودم و عيالم و فرزندانم حيران و سرگردان بوديم . « گرگ دهنآلوده و يوسف ندريده » . حتى من نوكرى نظام الملك را كرده شيراز با او رفتم سه هزار تومان قرض آوردم . اينجا هم آمدم از آن بدتر شد . اينها نيست مگر عدم بخت و اقبال . پس خدايا خداوندا حال كه من دور از وطنم طفلكان من اينجا